بازیای که در آن افراد با خرید شانس شرکت میکنند تا جایزههایی را که با قرعهکشی تصادفی تعیین میشوند ببرند
مثالهای طبیعی
The charity organized a lottery to raise money.
مؤسسهٔ خیریه برای جمعآوری پول یک بختآزمایی برگزار کرد.
She won the lottery and paid off her debts.
او در بختآزمایی برنده شد و بدهیهایش را پرداخت کرد.
National lotteries are regulated differently across countries.
بختآزماییهای ملی در کشورهای مختلف مقررات متفاوتی دارند.
نکتهٔ کاربردی
برای یک بختآزمایی ملی یا سازمانیافتهٔ شناختهشده از `the lottery` و برای یک رویداد یا سامانهٔ مشخص از `a lottery` استفاده میشود.

