کسی که با شخص دیگری رابطهٔ عاشقانه یا جنسی دارد.
مثالهای طبیعی
The two lovers met secretly.
آن دو عاشق پنهانی با هم ملاقات کردند.
She called him her lover.
او آن مرد را معشوق خود مینامید.
The lovers reunited at the station.
آن دو عاشق دوباره در ایستگاه به هم رسیدند.
نکتهٔ کاربردی
lover میتواند رابطهای صمیمی و جنسی را تداعی کند؛ partner اغلب واژهٔ بیطرفتری است.
