بهشکلی تکاندهنده، زننده یا هیجانساز، بهخصوص در روایت جنایت یا رسوایی.
مثالهای طبیعی
The magazine published lurid details of the scandal.
مجله جزئیات جنجالی و تکاندهندهٔ رسوایی را منتشر کرد.
Her lurid account disturbed the audience.
روایت بیپرده و تکاندهندهٔ او مخاطبان را آشفته کرد.
The headline seemed unnecessarily lurid.
آن تیتر بیدلیل بیش از حد جنجالی به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
lurid اغلب از شیوهٔ ارائه بهدلیل سوءاستفاده از جزئیات تکاندهنده انتقاد میکند؛ صرفاً به معنای جالب نیست.
