معنی ۱formal · 87%
بهکاربرندهٔ واژههای پرطمطراق و ظاهراً تأثیرگذار به شکلی غیرضروری و خودنمایانه.
مثالهای طبیعی
The candidate delivered a magniloquent speech without concrete proposals.
نامزد انتخاباتی سخنرانی پرطمطراقی کرد، بیآنکه پیشنهاد مشخصی ارائه دهد.
Editors described the opening as needlessly magniloquent.
ویراستاران مقدمه را بیجهت متکلف و پرطمطراق توصیف کردند.
Her magniloquent tribute embarrassed the modest winner.
ستایشنامهٔ پرطمطراق او برندهٔ فروتن را معذب کرد.
نکتهٔ کاربردی
بسیار رسمی و کمکاربرد است؛ معمولاً سبک بیان را نکوهش میکند، نه لزوماً درستیِ اطلاعات را.
