معنی ۱neutral · 90%
بزرگی، گستره، جدیت یا اهمیت زیادِ چیزی
مثالهای طبیعی
Officials underestimated the magnitude of the damage.
مقامها بزرگی خسارت را دستکم گرفتند.
Losses of this magnitude require immediate action.
زیانهایی با این ابعاد به اقدام فوری نیاز دارند.
The study revealed the magnitude of regional inequality.
این پژوهش گسترهٔ نابرابری منطقهای را آشکار کرد.
نکتهٔ کاربردی
`Magnitude` رسمی است و اغلب تأکید میکند که مقیاس یا جدیت چیزی بزرگ یا مهم است.
