معنی ۱neutral · 90%
تودهٔ اصلی و پیوستهٔ خشکیِ یک کشور یا منطقه، بهویژه در مقایسه با جزایر نزدیک
مثالهای طبیعی
Ferries connect the island with the mainland daily.
کشتیهای مسافری هر روز جزیره را به سرزمین اصلی متصل میکنند.
Most specialist services are located on the mainland.
بیشتر خدمات تخصصی در سرزمین اصلی قرار دارند.
Fresh supplies arrive from the mainland twice weekly.
تأمین تازه هفتهای دو بار از سرزمین اصلی میرسد.
نکتهٔ کاربردی
این معنی نسبی است: اینکه چه چیزی `mainland` محسوب میشود به بافت جغرافیایی مورد بحث بستگی دارد.
