معنی ۱neutral · 85%
شخص یا شرکتی که چیزی تولید میکند.
مثالهای طبیعی
My uncle is a furniture maker.
عمویم سازندهٔ مبلمان است.
The maker recommends washing it by hand.
سازنده توصیه میکند آن را با دست بشویید.
Local makers displayed handmade pottery.
تولیدکنندگان محلی سفالهای دستسازشان را به نمایش گذاشتند.
نکتهٔ کاربردی
maker اغلب در اسمهای مرکب میآید. coffee maker معمولاً دستگاه است، برخلاف furniture maker که به سازنده اشاره میکند.
ترکیبهای رایج
— شخص یا شرکتی که مبلمان تولید میکند
