ناراضی از شرایط موجود، اغلب همراه با ابراز آشکار مخالفت.
مثالهای طبیعی
Malcontent employees petitioned for a change in policy.
کارکنان ناراضی برای تغییر سیاست شرکت طوماری امضا کردند.
Higher fees left residents increasingly malcontent.
افزایش هزینهها ساکنان را بیشازپیش ناراضی کرد.
The author portrays a malcontent teenager confronting local authority.
نویسنده نوجوانی ناراضی و معترض را تصویر میکند که در برابر مسئولان محلی میایستد.
نکتهٔ کاربردی
بهعنوان صفت، ادبی و کمکاربرد است؛ در گفتوگوی روزمره discontented روشنتر و طبیعیتر است.
