معنی ۱formal · 88%
برای فرار از کار یا وظیفهای دیگر، خود را به بیماری زدن.
مثالهای طبیعی
The sergeant suspected two recruits were malingering.
گروهبان گمان میکرد دو سرباز تازهوارد خودشان را به مریضی زدهاند.
He did not malinger; his illness was genuine.
او تمارض نکرده بود؛ بیماریاش واقعی بود.
An employee who malingers may lose colleagues’ trust.
کارمندی که تمارض میکند ممکن است اعتماد همکارانش را از دست بدهد.
نکتهٔ کاربردی
بار سرزنشآمیز دارد؛ دربارهٔ افراد واقعی باید با احتیاط به کار رود، چون آنان را به فریبکاری متهم میکند.
