معنی ۱formal · 89%
دارای بویی ناخوشایند، آزاردهنده یا زننده.
مثالهای طبیعی
A malodorous drain made the kitchen uncomfortable.
بوی بدِ مجرای فاضلاب، ماندن در آشپزخانه را ناخوشایند کرده بود.
The inspector found the rubbish pile intensely malodorous.
بازرس متوجه شد تودهٔ زباله بوی بسیار زنندهای میدهد.
Malodorous fumes drifted from the factory at night.
شبها بخارهای بدبو از کارخانه به اطراف پراکنده میشدند.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر در شکایتها، توصیف موقعیتها و گزارشهای رسمی به کار میرود.
