معنی ۱neutral · 90%
فعالیت سازماندهی و کنترل کار، افراد یا منابع
مثالهای طبیعی
Good management helped the company grow.
مدیریت خوب به رشد شرکت کمک کرد.
The project requires careful management of resources.
این پروژه به مدیریت دقیق منابع نیاز دارد.
She works in hotel management.
او در زمینهٔ مدیریت هتل کار میکند.
نکتهٔ کاربردی
`Management` وقتی به فعالیت یا حوزهٔ تخصصی اشاره دارد، معمولاً غیرقابلشمارش است.
ترکیبهای رایج
— سازماندهی و کنترل یک پروژه

