معنی ۱neutral · 86%
فرایند ساخت و تولید کالا در مقیاس بزرگ، بهخصوص در کارخانه.
مثالهای طبیعی
The manufacture of electric cars requires specialized equipment.
تولید خودروهای برقی به تجهیزات تخصصی نیاز دارد.
Strict rules govern the manufacture of infant formula.
قوانین سختگیرانه بر تولید شیر خشک نوزادان نظارت دارند.
Local manufacture has expanded over the past decade.
تولید داخلی طی دههٔ گذشته گسترش یافته است.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً با ساختار the manufacture of something میآید؛ manufacturing اسم عمومیِ رایجتری برای فعالیت یا صنعت تولید است.
