معنی ۱neutral · 85%
راهرفتن منظم و هماهنگِ گروهی، معمولاً در رژه یا در دستههای نظامی
مثالهای طبیعی
The band practiced marching before Saturday’s parade.
گروه موسیقی پیش از رژهٔ شنبه، راهپیمایی منظم را تمرین کرد.
Hours of marching left the soldiers tired.
ساعتها رژهرفتن، سربازان را خسته کرد.
The marching stopped when the band reached the square.
وقتی گروه موسیقی به میدان رسید، رژه متوقف شد.
نکتهٔ کاربردی
Marching نام فعالیت رژهرفتن است؛ march میتواند به یک رژه، تظاهرات یا راهپیمایی سازمانیافته اشاره کند.
