مکانی که مردم در آن کالا خریدوفروش میکنند، بهطور سنتی در یک فضای عمومی باز
مثالهای طبیعی
The old marketplace fills with traders every morning.
بازار قدیمی هر صبح از فروشندگان پر میشود.
Officials restored the historic marketplace near the cathedral.
مقامها بازار تاریخی نزدیک کلیسا را مرمت کردند.
Small producers sell directly at regional marketplaces.
تولیدکنندگان کوچک مستقیماً در بازارهای منطقهای میفروشند.
نکتهٔ کاربردی
در بافت فیزیکی، `marketplace` اغلب به فضای سنتی یا بازی با فروشندگان متعدد اشاره دارد.
