مسئولی که در یک رویداد، شرکتکنندگان یا جمعیت را راهنمایی و سازماندهی میکند.
مثالهای طبیعی
A marshal directed the runners around the corner.
یکی از مسئولان مسیر، دوندهها را در پیچ هدایت کرد.
The organizers appointed twenty marshals for the route.
برگزارکنندگان بیست مسئول راهنمای مسیر برای مسابقه تعیین کردند.
Ask the nearest marshal where to queue.
از نزدیکترین مسئول راهنما بپرسید کجا باید صف بایستید.
نکتهٔ کاربردی
این عنوان در رویدادهای ورزشی و عمومی به معنی داشتن درجهٔ نظامی نیست.
