از نظرِ کیفیت یا توانایی چنان برجسته است که هیچ رقیبی همترازِ آن دانسته نمیشود.
مثالهای طبیعی
Her matchless command of the instrument astonished the orchestra.
تسلطِ بیمانندش بر ساز اعضایِ ارکستر را شگفتزده کرد.
No critic disputed the chef’s matchless skill.
هیچ منتقدی در مهارتِ بیهمتایِ سرآشپز تردید نداشت.
His performance was matchless in both daring and precision.
اجرایِ او هم در جسارت و هم در دقت بینظیر بود.
نکتهٔ کاربردی
اغلب تأکیدی و ستایشآمیز است، نه داوریای که بتوان دقیق اندازه گرفت؛ معمولاً matchless گفته میشود، نه more matchless.
