واقعیت پیدا کردن یا رخدادن، بهویژه پس از آنکه انتظارش وجود داشته یا برایش برنامهریزی شده است.
مثالهای طبیعی
The promised promotion never materialized.
ارتقای شغلیِ وعدهدادهشده هرگز تحقق پیدا نکرد.
A workable proposal finally materialized after months of discussion.
سرانجام پس از ماهها گفتوگو یک پیشنهاد عملی شکل گرفت.
If the contract materializes, we can hire two engineers.
اگر قرارداد نهایی شود، میتوانیم دو مهندس استخدام کنیم.
نکتهٔ کاربردی
materialize بر واقعیشدنِ چیزی تأکید میکند، نه صرفاً تصورشدن یا وعدهدادهشدن آن.
