معنی ۱neutral · 89%
آرام و واقعبینانه، بدون بروز احساسات زیاد.
مثالهای طبیعی
Her matter-of-fact reply reassured the waiting passengers.
پاسخ آرام و بیهیجان او به مسافران منتظر اطمینان خاطر داد.
The doctor sounded matter-of-fact about the results.
پزشک هنگام صحبت دربارهٔ نتایج، لحنی خونسرد و بیهیجان داشت.
He became more matter-of-fact when discussing the accident.
وقتی دربارهٔ تصادف حرف میزد، لحنش واقعبینانهتر و کمهیجانتر شد.
نکتهٔ کاربردی
Matter-of-fact لحن خویشتندار را توصیف میکند، حتی وقتی موضوع ممکن است واکنش احساسی برانگیزد.
