معنی ۱neutral · 90%
چیزی را تا حد ممکن بزرگ، مؤثر، مفید یا موفق کردن
مثالهای طبیعی
The company redesigned logistics to maximize efficiency.
شرکت لجستیک را بازطراحی کرد تا کارایی را به حداکثر برساند.
Students can maximize learning by reviewing material regularly.
دانشجویان میتوانند با مرور منظم مطالب، یادگیری را به حداکثر برسانند.
Panels were angled to maximize solar output.
پنلها طوری زاویه داده شدند که خروجی خورشیدی بیشینه شود.
نکتهٔ کاربردی
`Maximize` بر رسیدن به بیشترین مقدار یا اثر عملی تمرکز دارد، نه صرفاً بیشتر کردن چیزی.
