معنی ۱neutral · 88%
عمداً نامهربان، خردهگیر یا فاقد سخاوت و ملاحظه نسبت به دیگران بودن.
مثالهای طبیعی
That mean-spirited comment upset several volunteers.
آن اظهار نظر بدجنس و آزارگرانه چند نفر از داوطلبان را ناراحت کرد.
The campaign became increasingly mean-spirited.
فضای کارزار بهتدریج خصمانهتر و تنگنظرانهتر شد.
Calling her failure amusing was especially mean-spirited.
اینکه شکست او را خندهدار توصیف کردند، بهویژه بیرحمانه بود.
نکتهٔ کاربردی
این واژه معمولاً نکوهش شدیدِ قصد تحقیر یا آزار دیگران را میرساند.
