فاصلهٔ زمانی میان دو رویداد یا دورهای که در انتظار رخ دادن چیز دیگری هستیم
مثالهای طبیعی
The report arrives Friday; in the meantime, check the figures.
گزارش جمعه میرسد؛ در این فاصله، ارقام را بررسی کنید.
Our train was delayed; in the meantime, we found lunch.
قطارمان تأخیر داشت؛ در این مدت برای ناهار رفتیم.
Interviews begin next week; in the meantime, applications remain open.
مصاحبهها هفتهٔ آینده آغاز میشوند؛ تا آن زمان درخواستها همچنان باز هستند.
نکتهٔ کاربردی
عبارت ثابت `in the meantime` اغلب دو بازهٔ زمانی را به هم وصل و یک اقدام یا وضعیت موقت را معرفی میکند.
