اندازه، مقدار یا درجهٔ چیزی را با یک واحد یا روش استاندارد تعیین کردن
مثالهای طبیعی
We measured the width of the room.
ما عرض اتاق را اندازهگیری کردیم.
The nurse measured his temperature.
پرستار دمای بدن او را اندازه گرفت.
Researchers measured changes in air quality.
پژوهشگران تغییرات کیفیت هوا را اندازهگیری کردند.
نکتهٔ کاربردی
`Measure` چیز یا ویژگی مورد اندازهگیری را مستقیماً بهعنوان مفعول میگیرد.

