معنی ۱neutral · 95%
مادهای که برای درمان بیماری یا درد مصرف یا استفاده میشود
مثالهای طبیعی
The doctor told me to take this medicine daily.
پزشک به من گفت این دارو را هر روز مصرف کنم.
We keep some medicine in the bathroom cabinet.
ما مقداری دارو در کمد حمام نگه میداریم.
The pharmacy sells medicines for common illnesses.
داروخانه داروهایی برای بیماریهای رایج میفروشد.
نکتهٔ کاربردی
برای مادهٔ دارویی بهطور کلی medicine را بدون حرف تعریف بهکار ببر؛ medicines میتواند به انواع مختلف دارو اشاره کند.

