احساسی ماندگار، غالباً تأملآمیز، از اندوه که ممکن است دلیلِ فوری و روشنی نداشته باشد.
مثالهای طبیعی
An air of melancholy hung over the abandoned station.
فضایی اندوهبار بر ایستگاهِ متروکه سایه افکنده بود.
She heard melancholy in the singer’s final note.
او در آخرین نتِ خواننده، اندوهی نهفته شنید.
The passing seasons filled him with melancholy.
گذشتِ فصلها او را از اندوه پر میکرد.
نکتهٔ کاربردی
در متنِ ادبی یا تأملی از حالوهوایِ غمگین سخن میگوید؛ آن را خودبهخود با اختلالِ افسردگی یکی ندانید.
