معنی ۱neutral · 81%
قابل تبدیل شدن به مایع بر اثر گرما.
مثالهای طبیعی
The artist chose meltable wax for the candles.
هنرمند برای ساخت شمعها مومی انتخاب کرد که قابل ذوب بود.
Check whether the decoration is meltable before heating it.
پیش از گرم کردن تزئین، بررسی کنید که قابل ذوب باشد یا نه.
Meltable cheese makes a smoother sandwich filling.
پنیرِ خوب ذوبشونده، مواد میانی ساندویچ را یکدستتر میکند.
نکتهٔ کاربردی
meltable واکنش ماده به گرما را توصیف میکند؛ soluble به مادهای گفته میشود که در مایعی حل میشود.
