معنی ۱neutral · 90%
کتابی که در آن فرد تجربهها و خاطرات شخصیِ زندگی خود را روایت میکند
مثالهای طبیعی
Her memoir recounts ten years working in conflict zones.
خاطراتنامهٔ او ده سال کار در مناطق درگیری را روایت میکند.
I read a memoir about growing up abroad.
خاطراتنامهای دربارهٔ بزرگ شدن در خارج از کشور خواندم.
The memoir focuses mainly on his early political career.
این خاطراتنامه عمدتاً بر سالهای آغازین فعالیت سیاسی او تمرکز دارد.
نکتهٔ کاربردی
`Memoir` خودزندگینامهای است، اما اغلب بهجای پوشش کل زندگی بر تجربهها، مضمونها یا دورههای خاص تمرکز میکند.
