مربوط به کارهای ساده و تکراری که جایگاه اجتماعی یا مسئولیت چندانی ندارند.
مثالهای طبیعی
She spent the morning doing menial office tasks.
او تمام صبح را صرف انجام کارهای ساده و تکراریِ دفتری کرد.
The role was menial but paid the bills.
این شغل کماعتبار بود، اما خرج زندگی را تأمین میکرد.
Automation has reduced some of the more menial duties.
خودکارسازی برخی از وظایف پیشپاافتادهتر را کاهش داده است.
نکتهٔ کاربردی
menial جایگاه اجتماعیِ کار را توصیف میکند، نه ارزش یا شأنِ افرادی را که آن کار را انجام میدهند.
