معنی ۱neutral · 88%
مهربان و اهل گذشت، بهطوری که با دیگری کمتر از حد ممکن سختگیری میکند.
مثالهای طبیعی
The judge was merciful toward the young offender.
قاضی نسبت به مجرم جوان رأفت نشان داد.
A merciful king spared the prisoner.
پادشاهی بخشنده از مجازات زندانی گذشت.
Please be merciful when deciding her punishment.
لطفاً هنگام تعیین مجازات او باگذشت باشید.
نکتهٔ کاربردی
merciful اغلب دربارهٔ کسی است که قدرت دارد، اما بهجای تنبیه شدید، دلسوزی را انتخاب میکند.
