معنی ۱neutral · 89%
فرایند یا نتیجهٔ ترکیب دو سازمان یا کسبوکار و تبدیل آنها به یک واحد
مثالهای طبیعی
The merger created one of the country's largest retailers.
این ادغام یکی از بزرگترین خردهفروشان کشور را ایجاد کرد.
Talks began over a merger between the two banks.
گفتوگوها دربارهٔ ادغام دو بانک آغاز شد.
Regulators blocked the merger on competition grounds.
نهادهای ناظر ادغام را به دلایل رقابتی متوقف کردند.
نکتهٔ کاربردی
`Merger` معمولاً دربارهٔ سازمانها یا کسبوکارها به کار میرود؛ فعل متناظر آن `merge` است.
