معنی ۱neutral · 89%
خوراکی شیرین و سبکی که با همزدن سفیدهٔ تخممرغ و شکر تهیه میشود.
مثالهای طبیعی
She spread the meringue over the lemon filling.
او مرنگ را روی مواد میانیِ لیمویی پخش کرد.
I ordered a meringue with fresh berries.
من یک مرنگ همراه با توتهای تازه سفارش دادم.
The meringues turned crisp after a slow bake.
مرنگها پس از پخت آهسته ترد شدند.
نکتهٔ کاربردی
برای مخلوط مرنگ اغلب از meringue بدون حرف تعریف استفاده میشود، اما یک شیرینیِ جداگانه میتواند a meringue باشد.
