معنی ۱informal · 88%
چیزی را نامرتب، کثیف یا آشفته کردن
مثالهای طبیعی
The children messed up the living room.
بچهها اتاق نشیمن را کاملاً بههم ریختند.
Don't mess up my carefully sorted papers.
کاغذهایی را که با دقت مرتب کردهام بههم نریز.
The wind messed her hair up.
باد موهای او را بههم ریخت.
نکتهٔ کاربردی
`Mess up` از کاربرد سادهٔ متعدی `mess` رایجتر است.
ترکیبهای رایج
— چیزی را نامرتب کردن یا خراب کردن

