مرتبکردن فعالیتها، اطلاعات یا ایدهها در قالب نظامی منسجم.
مثالهای طبیعی
The librarian methodized thousands of scattered records.
کتابدار هزاران پروندهٔ پراکنده را بهشکلی منظم سامان داد.
Try to methodize your observations before writing.
سعی کن پیش از نوشتن، مشاهداتت را نظاممند کنی.
Our testing process became clearer after we methodized it.
بعد از اینکه فرایند آزمونهایمان را نظاممند کردیم، واضحتر شد.
نکتهٔ کاربردی
رسمی و کمکاربرد است؛ organize یا systematize طبیعیترند. در انگلیسی بریتانیایی methodise نیز نوشته میشود.
