معنی ۱neutral · 90%
دستگاهی که ضربهای منظم ایجاد میکند تا نوازندگان زمانبندی را حفظ کنند.
مثالهای طبیعی
She practised scales with a metronome.
او گامهای موسیقی را با مترونوم تمرین کرد.
Set the metronome to a slower beat.
مترونوم را روی ضربآهنگی آهستهتر تنظیم کن.
A digital metronome keeps our rehearsal in time.
مترونوم دیجیتال کمک میکند تمرین گروهی ما از ضرب خارج نشود.
نکتهٔ کاربردی
مترونوم سرعت و ضربآهنگ را راهنمایی میکند؛ مشخص نمیکند نتها از نظر کوک درستاند یا نه.
