معنی ۱neutral · 88%
در حال جابهجایی از یک محل یا کشور به محل یا کشور دیگر برای زندگی یا کار.
مثالهای طبیعی
Migrant workers often travel for seasonal farm jobs.
کارگران مهاجر اغلب برای کار فصلی در مزرعه سفر میکنند.
Migrant birds return to the wetlands each spring.
پرندگان مهاجر هر بهار به تالابها بازمیگردند.
The town opened a clinic for migrant families.
این شهر برای خانوادههای مهاجر درمانگاهی راهاندازی کرد.
نکتهٔ کاربردی
در اینجا migrant صفت است و a migrant صورت اسمی آن است. این صفت بهتنهایی مشخص نمیکند مهاجرت از مرز کشور گذشته است یا نه.
