شخصی که از یک هدف با اقدامهای شدیداً مقابلهجویانه حمایت میکند و ممکن است از خشونت نیز حمایت کند
مثالهای طبیعی
The militant was arrested near the border.
این فرد ستیزهجو نزدیک مرز بازداشت شد.
Several militants joined the uprising that summer.
چند فرد ستیزهجو آن تابستان به قیام پیوستند.
Officials opened talks with a former militant.
مقامها با یک فرد ستیزهجوی سابق گفتوگو را آغاز کردند.
نکتهٔ کاربردی
`Militant` از `soldier` گستردهتر است و اغلب برای افرادی به کار میرود که بیرون از نیروهای مسلح منظم در تقابل ایدئولوژیک یا سیاسی فعالیت میکنند.
