از نظر اهمیت، شدت یا تأثیر نسبتاً کوچک یا کم بودن.
مثالهای طبیعی
The accident caused only minor damage.
این حادثه فقط خسارت جزئی وارد کرد.
We found a minor error in the report.
در گزارش خطای کوچکی پیدا کردیم.
Fortunately, her injuries were minor.
خوشبختانه جراحتهای او خفیف بود.
نکتهٔ کاربردی
اگر آثار مشکل واقعاً محدود نیست، minor شدت آن را کمتر از واقع نشان میدهد.
