معنی ۱neutral · 88%
رویداد یا نتیجهای خارقالعاده که ناممکن یا بسیار بعید به نظر میرسد
مثالهای طبیعی
It was a miracle that everyone survived the crash.
اینکه همه از سانحه جان سالم به در بردند یک معجزه بود.
Her recovery seemed like a miracle to the family.
بهبود او برای خانواده شبیه معجزه بود.
Pilgrims believed several miracles had occurred there.
زائران باور داشتند چند معجزه در آنجا رخ داده است.
نکتهٔ کاربردی
`Miracle` در بافتهای دینی میتواند معنای تحتاللفظی داشته باشد یا بهطور مجازی برای موفقیت یا نجاتی بسیار بعید به کار رود.
