معنی ۱neutral · 88%
چنان غیرمنتظره و خوشاقبالانه که تقریباً ناممکن به نظر میرسد.
مثالهای طبیعی
The hikers made a miraculous escape from the avalanche.
کوهنوردان به شکلی معجزهآسا از بهمن جان سالم به در بردند.
Her recovery was nothing short of miraculous.
بهبودی او واقعاً معجزهآسا بود.
A miraculous comeback gave the team an unlikely victory.
بازگشت معجزهآسای تیم به مسابقه، پیروزی دورازانتظاری برایش رقم زد.
نکتهٔ کاربردی
miraculous میتواند مجازی باشد؛ گوینده لزوماً ادعا نمیکند که معجزهای واقعی رخ داده است.
