معنی ۱neutral · 85%
بد رفتارکردن یا زیر پا گذاشتن قواعد رفتار پذیرفتنی
مثالهای طبیعی
The children misbehaved during the museum visit.
بچهها هنگام بازدید از موزه بدرفتاری کردند.
Please do not misbehave at the wedding.
لطفاً در مراسم عروسی رفتار نامناسب نداشته باشید.
He sometimes misbehaves when he gets bored.
او گاهی وقتی حوصلهاش سر میرود بدرفتاری میکند.
نکتهٔ کاربردی
این فعل معمولاً مفعول نمیگیرد: The children misbehaved درست است، نه They misbehaved the lesson.
