مجموعهای از چیزها یا اقلامِ گوناگون و ناهمگون.
مثالهای طبیعی
His notes formed a curious miscellany of observations.
یادداشتهایِ او مجموعهای عجیب از مشاهدات را تشکیل میداد.
The catalogue promised a miscellany of unusual objects.
فهرستِ محصولات وعدهٔ مجموعهای متنوع از اشیایِ نامعمول را میداد.
What looked like rubbish became an intriguing miscellany.
چیزی که بهنظر زباله میآمد، به مجموعهای جذاب از خردهریزهایِ گوناگون تبدیل شد.
نکتهٔ کاربردی
بر محتوایِ جورواجور و ناهمگون دلالت دارد، نه مجموعهای متشکل از نسخههایِ یکسانِ یک چیز.
