معنی ۱neutral · 90%
شیطنتی بازیگوشانه و معمولاً کوچک که دردسر یا مزاحمت ایجاد کند.
مثالهای طبیعی
The children got into mischief while we cooked.
وقتی ما آشپزی میکردیم بچهها مشغول شیطنت شدند.
A hint of mischief appeared in her smile.
برق شیطنتی در لبخندش دیده میشد.
That puppy is always up to mischief.
این تولهسگ همیشه در حال شیطنت است.
نکتهٔ کاربردی
ترکیبهای make mischief و get into mischief و be up to mischief رایجاند؛ برای یک شیطنت نمیتوان a mischief گفت.
