معنی ۱neutral · 89%
اندوه، رنج یا ناراحتی عاطفی بسیار شدید
مثالهای طبیعی
Years of uncertainty caused enormous misery for the family.
سالها بلاتکلیفی برای خانواده رنج بسیار زیادی ایجاد کرد.
He spent the night in misery from severe pain.
او شب را بهدلیل درد شدید در عذاب گذراند.
Many families endured a life of misery.
بسیاری از خانوادهها زندگیای پر از رنج را تحمل کردند.
نکتهٔ کاربردی
وقتی `misery` وضعیت کلیِ رنج شدید را توصیف میکند، معمولاً غیرقابلشمارش است.
