دربارهٔ کسی یا چیزی برداشت یا قضاوت نادرستی داشتن.
مثالهای طبیعی
I misjudged her when we first met.
وقتی نخستین بار با او آشنا شدم، دربارهاش اشتباه قضاوت کردم.
The directors had misjudged the risks involved.
مدیران خطرهای موجود را اشتباه ارزیابی کرده بودند.
Try not to misjudge his intentions.
سعی کن نیت او را اشتباه قضاوت نکنی.
نکتهٔ کاربردی
اشتباه در قضاوت لزوماً از بدخواهی ناشی نمیشود؛ ممکن است نتیجهٔ اطلاعات ناقص باشد.
