معنی ۱formal · 80%
در محاسبهٔ عدد یا قضاوت دربارهٔ موقعیتی اشتباه کردن.
مثالهای طبیعی
The travelers misreckoned the miles remaining.
مسافران مسافت باقیمانده را اشتباه حساب کردند.
I misreckon expenses when I ignore annual fees.
وقتی هزینههای سالانه را نادیده میگیرم، مخارج را اشتباه حساب میکنم.
You misreckon if you expect an easy victory.
اگر انتظار پیروزی آسانی داری، اشتباه میکنی.
نکتهٔ کاربردی
کمکاربرد یا ادبی است؛ miscalculate و misjudge در زبان امروزی معمولترند.
