وظیفهٔ مهمی که به کسی سپرده شده یا انتظار میرود آن را به انجام برساند.
مثالهای طبیعی
The team completed its mission before dark.
گروه پیش از تاریک شدن هوا مأموریتش را به پایان رساند.
A new mission will explore the moon.
مأموریت جدیدی برای کاوش ماه انجام خواهد شد.
Their mission became more difficult overnight.
مأموریت آنها در طول شب دشوارتر شد.
نکتهٔ کاربردی
mission بر هدفی مشخص تأکید دارد، نه بر کارهای معمول روزمره.
