معنی ۱neutral · 86%
شخصی که یک گروه مذهبی او را برای تبلیغ و گسترش دین خود میفرستد.
مثالهای طبیعی
Her grandfather worked as a missionary in Kenya.
پدربزرگش در کنیا بهعنوان مبلغ مذهبی کار میکرد.
Missionaries established several schools in the region.
مبلغان مذهبی چند مدرسه در آن منطقه تأسیس کردند.
The missionary taught classes while serving the local church.
آن مبلغ مذهبی همزمان با خدمت در کلیسای محلی، کلاس درس برگزار میکرد.
نکتهٔ کاربردی
این واژه نقش مذهبی را نام میبرد؛ تأثیر تاریخی یا اجتماعی آن باید بر اساس شواهد واقعی توصیف شود.
