معنی ۱neutral · 90%
در مورد واقعیت، باور یا شناسایی شخصی دچار اشتباه بودن.
مثالهای طبیعی
You are mistaken about the meeting time.
شما دربارهٔ زمان جلسه اشتباه میکنید.
The arrest resulted from mistaken identity.
این بازداشت بر اثر اشتباه گرفتن هویت فرد رخ داد.
Their original assumption proved mistaken.
بعداً معلوم شد فرض اولیهٔ آنها نادرست بوده است.
نکتهٔ کاربردی
بگویید mistaken about something، نه mistaken on something. mistaken صفت است، اما mistake اسم «اشتباه» است.
