معنی ۱neutral · 89%
بهدلیل اشتباه یا بر پایهٔ باوری نادرست.
مثالهای طبیعی
The parcel was mistakenly delivered next door.
بسته را بهاشتباه به خانهٔ کناری تحویل دادند.
Experts mistakenly believed the painting was original.
کارشناسان بهاشتباه تصور میکردند نقاشی اصل است.
I mistakenly deleted the shared folder yesterday.
دیروز پوشهٔ مشترک را اشتباهی حذف کردم.
نکتهٔ کاربردی
mistakenly معمولاً درست پیش از فعل اصلی یا وجه وصفی میآید. by mistake نیز اغلب جایگزین طبیعی آن است.
