معنی ۱neutral · 88%
احساسِ قابلاعتماد نبودنِ یک شخص یا چیز.
مثالهای طبیعی
Mistrust of public institutions has grown.
بیاعتمادی به نهادهای عمومی افزایش یافته است.
Her deep mistrust made forgiveness difficult.
بیاعتمادی عمیقِ او بخشیدن را دشوار کرده بود.
There is widespread mistrust among patients.
میان بیماران بیاعتمادی گستردهای وجود دارد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی نوع مشخصی از بیاعتمادی منظور باشد، ترکیب a mistrust of ... نیز کاربرد دارد؛ هرچند این اسم معمولاً غیرقابلشمارش است.
