معنی ۱neutral · 90%
مربوط به مغولستان، مردم، فرهنگ یا زبان آن.
مثالهای طبیعی
We tried Mongolian dishes at the cultural festival.
در جشنوارهٔ فرهنگی چند غذای مغولی امتحان کردیم.
Mongolian grammar differs considerably from English grammar.
دستور زبان مغولی با دستور زبان انگلیسی تفاوت زیادی دارد.
The Mongolian landscape includes vast open grasslands.
چشمانداز مغولستان شامل علفزارهای باز و پهناور است.
نکتهٔ کاربردی
Mongolian در هر جای جمله با M بزرگ نوشته میشود. صفت ملیتی است و کیفیت درجهپذیر را نشان نمیدهد.
